از برای روز میلادم

سه شنبه 25 مهر 1396
22:56
arsavin

شنیده ام چنین روزی ، روز میلاد من است

اما

گویا سپری شد، بی آنکه بدانم

آتش شمع چندمین سال زندگی ام را

به خاموشی سپردم


موضوعات: شعر,
[ بازدید : 2 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

داستان وارد کردن امام هادی (ع) در قفس درندگان

يکشنبه 16 مهر 1396
22:28
arsavin

در ایام متوکل عباسی زنی ادعا کرد که من حضرت زینب هستم و متوکل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است. آن زن گفت : رسول خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم.

متوکل، بزرگان و علما را جمع کرد و راه چاره خواست. متوکل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟ گفتند: نه. آنان به متوکل گفتند : هادی ( علیه السلام ) را بیاور شاید او بتواند باطل بودن این زن را روشن کند.

امام علیه السلام حاضر شد و فرمود: این دروغگو است و زینب سلام الله علیها در فلان سال وفات کرده است. متوکل پرسید : آیا غیر از این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟

امام علیه السلام فرمود: بله و آن این است که گوشت فرزندان فاطمه سلام الله علیها بر درندگان حرام است. تو این زن را به قفس درندگان بینداز تا معلوم شود که دروغ می گوید.

متوکل خواست او را در قفس بیندازد، او گفت: این آقا می خواهد مرا به کشتن بدهد، یک نفر دیگر را آزمایش کنید. برخی از دشمنان امام علیه السلام به متوکل پیشنهاد کردند که خود امام علیه السلام داخل قفس برود.

متوکل به امام عرض کرد: آیا می شود خود شما داخل قفس بروید؟! نردبانی آوردند و امام علیه السلام داخل قفس رفت و در داخل قفس شش شیر درنده بود.

وقتی امام علیه السلام داخل شد شیرها آمدند و در برابر امام علیه السلام خوابیدند و امام علیه السلام آنها را نوازش کرد و با دست اشاره می کرد و هر شیری به کناری می رفت.

وزیر متوکل به او گفت : زود او را از داخل قفس بیرون بیاور و گرنه آبروی ما می رود. متوکل از امام هادی علیه السلام خواست که بیرون بیاید و امام علیه السلام بیرون آمد.

امام فرمود : هر کس می گوید فرزند فاطمه (سلام الله علیها) است داخل شود. متوکل به آن زن گفت : داخل شو.

آن زن گفت : من دروغ می گفتم و احتیاج، مرا به این کار وا داشت و مادر متوکل شفاعت کرد و آن زن از مرگ نجات یافت.


موضوعات: داستان,
[ بازدید : 3 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

داستان کتک خوردن وینستون چرچیل در دوران مدرسه

يکشنبه 16 مهر 1396
22:27
arsavin

چرچیل سیاستمدار انگلیسی در کتاب خاطرات خود می نویسد :

زمانیکه پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم.
پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعا که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید زرنگ تر از اینها باشد ولی ظاهرا اشتباه میکردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!

چرچیل می نویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم یکی یکی میتوانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر می آورم و حسابشان را میرسم اما بعد گفتم نه آنها دوباره با هم متحد میشوند و باز من را کتک می زنند.

ناگهان فکری به خاطرم رسید! سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم. وقتی مدرسه تعطیل شد به آرامی پشت سر آنها حرکت کردم، آنها متوجه من نبودند. سر یک کوچه ی خلوت صدا زدم: هی بچه ها صبر کنید! بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلاتها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام یک بسته دادم.
آنها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلاتها را از من گرفتند و تشکر کردند. من گفتم چطور است با هم دوست باشیم؟ بعد قدم زنان با هم به طرف خانه رفتیم. معلوم بود که کار من آنها را خجالت زده کرده بود.

پس از آن ما هر روز با هم به مدرسه میرفتیم و با هم برمی گشتیم. به واسطه ی دوستی من و آنها تا پایان سال همه از من حساب می بردند و از ترس دوستهای قلدرم هیچکس جرات نمی کرد با من بحث کند.

روزی قضیه را به پدرم گفتم. پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین! نظرم نسبت به تو عوض شد. اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم تو چه داشتی؟ یک پدر پیر غمگین و سه تا دشمن جوان و عصبانی و انتقام جو. اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند. دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر!


موضوعات: داستان,
[ بازدید : 3 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

شعر عاشقانه از سعدی

يکشنبه 16 مهر 1396
22:26
arsavin

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشترست

پیغام آشنا نفس روح پرورست

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای

من در میان جمع و دلم جای دیگرست

شب‌های بی توام شب گورست در خیال

ور بی تو بامداد کنم روز محشرست

زنهار از این امید درازت که در دلست

هیهات از این خیال محالت که در سرست


موضوعات: شعر,
[ بازدید : 4 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

شعر عاشقانه باران و قدم زدن

يکشنبه 16 مهر 1396
22:25
arsavin

زیر باران بیا قدم بزنیم

عمر شب را شبی رقم بزنیم

خسته‌ایم از سکوت حنجره‌ها

زیر باران بیا که دم بزنیم . . .

منوچهر سعادت نوری


موضوعات: شعر,
[ بازدید : 4 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

اشعار کوتاه عاشقانه

يکشنبه 16 مهر 1396
22:25
arsavin

تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود

سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود

چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران

گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود


موضوعات: شعر,
[ بازدید : 4 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

شعر عاشقانه کوتاه یاد و خاطره

يکشنبه 16 مهر 1396
22:24
arsavin

نه به چاهی ، نه به دام هوسی افتاده

دلم انگار فقط یاد کسی افتاده …


موضوعات: شعر,
[ بازدید : 3 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

شعر عاشقانه کوتاه از شهریار

يکشنبه 16 مهر 1396
22:23
arsavin

نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار

با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان


موضوعات: شعر,
[ بازدید : 4 ] [ امتیاز : 1 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

شعر عاشقانه کوتاه با عکس های عاشقانه

يکشنبه 16 مهر 1396
22:22
arsavin

تو اگر میدانستی

تو اگر می فهمیدی

که چه دردی دارد

که چه زجری دارد

خنجر از دست عزیزان خوردن

از من آهسته نمی پرسیدی : آه ای مرد چرا تنهایی….


موضوعات: شعر,
[ بازدید : 5 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

شعر عاشقانه کوتاه بغض

يکشنبه 16 مهر 1396
22:21
arsavin


چمدان دستِ تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است


موضوعات: شعر,
[ بازدید : 5 ] [ امتیاز : 4 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به وبلاگ سرگرمي،آموزش،طنز است. || طراح قالب avazak.ir
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ ربات اینستاگرام دانلود آهنگ جدید بهنام بانی بدنسازی خرید عطر مرجع آنتی ویروس ایران ثبت شرکت download free movies
بستن تبلیغات [X]