شما در حال مشاهده نسخه موبایل وبلاگ

وبلاگ سرگرمي،آموزش،طنز

هستید، برای مشاهده نسخه اصلی [اینجا] کلیک کنید.

وقتی بهت گفتم دوست دارم

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم


قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...


وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم


سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از


این که منو از دست بدی وحشت داشتی


وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..


صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم





قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...





*





وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم





سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از





این که منو از دست بدی وحشت داشتی





*


وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..





صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و





گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه





*





وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه





راستی راستی دوستم داری





.بعد از کارت زود بیا خونه





*


وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم





تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان





وقت اینه که بری





تو درسها به بچه مون کمک کنی





*





وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که





بافتنی می بافتی





بهم نکاه کردی و خندیدی





*





وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...





*





وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی





صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50





سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود




وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد





اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری





به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری





و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی





چون زمانی که از دستش بدی





مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی





اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

یک روز یک پسر و دختر

یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند





جلوی ویترین یک مغازه می ایستند





دختر:وای چه پالتوی زیبایی





پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟





وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده





پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟





فروشنده:360 هزار تومان





پسر: باشه میخرمش





دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟





پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش





چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند





دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری





پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:





مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم





یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند





جلوی ویترین یک مغازه می ایستند





دختر:وای چه پالتوی زیبایی





پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟





وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده





پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟





فروشنده:360 هزار تومان





پسر: باشه میخرمش





دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟





پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش





چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند





دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری





پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:





مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم





بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن





پسر:عزیزم من رو دوست داری؟





دختر: آره





پسر: چقدر؟





دختر: خیلی





پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟





دختر: خوب معلومه نه





یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم





دست دختر را میگیرد





فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق





چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند





فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی





دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند





پسر وا میرود





دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد





چشمان پسر پر از اشک میشود





رو به دختر می ایستدو میگویید :





او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم





دختر سرش را پایین می اندازد





پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی





ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟



دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد

دوسش داشتم

چی بگم دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشی ميای بازی کنيم؟


بعده اينکه بازيمون تموم شد گفت تو بهترين داداشه دنيايی...


وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو ميديد و


ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش


دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايی...


وقتی ازدواج کرد من ساقدوشش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه


دنيايی...


و وقتی مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف


بزنه ميگفت تو بهترين دادشه


دنيايی...


چند وقت بعد وقتی دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته


عاشقت بودم و دوست داشتم اما


ميترسيدم بگم برای همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيايی...

برچسب‌ها: دوسش داشتم, دوسم داشت, داستان غمگین

چی بگم دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشی ميای بازی کنيم؟


بعده اينکه بازيمون تموم شد گفت تو بهترين داداشه دنيايی...


وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو ميديد و


ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش


دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايی...


وقتی ازدواج کرد من ساقدوشش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه


دنيايی...


و وقتی مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف


بزنه ميگفت تو بهترين دادشه


دنيايی...


چند وقت بعد وقتی دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته


عاشقت بودم و دوست داشتم اما


ميترسيدم بگم برای همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيايی...

برچسب‌ها: دوسش داشتم, دوسم داشت, داستان غمگین

چشاش پر اشک بود

چشماش پر از اشک بود نگام کرد و گفت دوستم داری...


به چشماش خیره شدم ، قطره های اشکش رو از چشماش پاک


کردم و خداحافظی کردم...


روز بعد که دیدمش، انقدر خوشحال شد که خودشو تو بغلم انداخت


و سرش را روی سینم گذاشت و گفت اگه دوستم داری امروز بگو….


ماه ها گذشت و تو بستر بیماری افتاده بود، رفتم دیدنش و کنارش


نشستم و نگاش کردم و گفت بگو دوستم داری…


می ترسم دیگه هیچوقت این کلمه را ازت نشنوم...


ولی هیچ حرفی نزدم به غیر از خداحافظی…


وقتی چند وقت بعد یه بار دیگه رفتم دیدنش روی صورتش پارچه


سفیدی بود...


وحشت زده و حیرون پارچه رو کنار زدم...


تازه فهمیدم چقدر دوستش داشتم…


امروز روز مرگ من است...


مرگ احساسم...


مرگ عاطفه هایم...


امروز اون میره و منو با یک دنیا غم جا می گذاره...


اون میره بدون اینکه بدونه به حد پرستش دوستش دارم…

چشماش پر از اشک بود نگام کرد و گفت دوستم داری...


به چشماش خیره شدم ، قطره های اشکش رو از چشماش پاک


کردم و خداحافظی کردم...


روز بعد که دیدمش، انقدر خوشحال شد که خودشو تو بغلم انداخت


و سرش را روی سینم گذاشت و گفت اگه دوستم داری امروز بگو….


ماه ها گذشت و تو بستر بیماری افتاده بود، رفتم دیدنش و کنارش


نشستم و نگاش کردم و گفت بگو دوستم داری…


می ترسم دیگه هیچوقت این کلمه را ازت نشنوم...


ولی هیچ حرفی نزدم به غیر از خداحافظی…


وقتی چند وقت بعد یه بار دیگه رفتم دیدنش روی صورتش پارچه


سفیدی بود...


وحشت زده و حیرون پارچه رو کنار زدم...


تازه فهمیدم چقدر دوستش داشتم…


امروز روز مرگ من است...


مرگ احساسم...


مرگ عاطفه هایم...


امروز اون میره و منو با یک دنیا غم جا می گذاره...


اون میره بدون اینکه بدونه به حد پرستش دوستش دارم…

دوسش داشتم عاشقش بودم

دوسش داشتم عاشقش بودم


تا میدیدمش دلم هرری میریخت


فکر میکردم حتی به من نگاه هم نمیکنه


ولی اشتباه فکر میکردم


اون هم منو دوست داشت


این رو از زبون خودش شنیدم


تا ۵ سال طرفش نرفتم


حتی جواب سلامش رو هم نمیدادم


بعد از ۵ سال رفتم و گفتم


دوستت دارم اشکش آروم ریخت و محکم بقلم کرد و


گفت : به خاطرت


به هیچ پسری نگاه هم نکردم

دوسش داشتم عاشقش بودم


تا میدیدمش دلم هرری میریخت


فکر میکردم حتی به من نگاه هم نمیکنه


ولی اشتباه فکر میکردم


اون هم منو دوست داشت


این رو از زبون خودش شنیدم


تا ۵ سال طرفش نرفتم


حتی جواب سلامش رو هم نمیدادم


بعد از ۵ سال رفتم و گفتم


دوستت دارم اشکش آروم ریخت و محکم بقلم کرد و


گفت : به خاطرت


به هیچ پسری نگاه هم نکردم


هر روز برات نامه مینوشتم و با گریه پاره میکردم


تو که میدونستی دوستت دارم تو که میدونستی وقتی


جوابه سلامم رو نمیدی دنیا رو سرم خراب میشه


چرا تو این چند سال نیومدی اینارو بگی؟


من سرطان خون دارم دکتر ها قطع امید کردن و


گفتن فقط تا ۶ ماهه دیگه ...


تا این رو گفت اشک تو چشمام جمع شد


احساس کردم هیچ روحی


تو بدنم نیست داشتم میمردم خدایا


چرا بهش زودتر نگفتم آخه چرا


خدایا...

دوسش داشتم عاشقش بودم

دوسش داشتم عاشقش بودم


تا میدیدمش دلم هرری میریخت


فکر میکردم حتی به من نگاه هم نمیکنه


ولی اشتباه فکر میکردم


اون هم منو دوست داشت


این رو از زبون خودش شنیدم


تا ۵ سال طرفش نرفتم


حتی جواب سلامش رو هم نمیدادم


بعد از ۵ سال رفتم و گفتم


دوستت دارم اشکش آروم ریخت و محکم بقلم کرد و


گفت : به خاطرت


به هیچ پسری نگاه هم نکردم

دوسش داشتم عاشقش بودم


تا میدیدمش دلم هرری میریخت


فکر میکردم حتی به من نگاه هم نمیکنه


ولی اشتباه فکر میکردم


اون هم منو دوست داشت


این رو از زبون خودش شنیدم


تا ۵ سال طرفش نرفتم


حتی جواب سلامش رو هم نمیدادم


بعد از ۵ سال رفتم و گفتم


دوستت دارم اشکش آروم ریخت و محکم بقلم کرد و


گفت : به خاطرت


به هیچ پسری نگاه هم نکردم


هر روز برات نامه مینوشتم و با گریه پاره میکردم


تو که میدونستی دوستت دارم تو که میدونستی وقتی


جوابه سلامم رو نمیدی دنیا رو سرم خراب میشه


چرا تو این چند سال نیومدی اینارو بگی؟


من سرطان خون دارم دکتر ها قطع امید کردن و


گفتن فقط تا ۶ ماهه دیگه ...


تا این رو گفت اشک تو چشمام جمع شد


احساس کردم هیچ روحی


تو بدنم نیست داشتم میمردم خدایا


چرا بهش زودتر نگفتم آخه چرا


خدایا...

به بهشت نمی روم اگر مادرم اونجا نباشد

ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ


18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ چی ﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟


ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ


ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ


ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕ


ﺑﯿﻤﺎﺭی قلبی ﺩﺍﺭﻩ . ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : مامان


ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ


ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ


ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ


ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ


ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ....


ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ


18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ چی ﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟


ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ


ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ


ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕ


ﺑﯿﻤﺎﺭی قلبی ﺩﺍﺭﻩ . ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : مامان


ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ


ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ


ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ


ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ


ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ....


ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ


ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ،ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ


ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟


ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ ! ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ


ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ


ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ ﻋﺸﻘﺶ


ﻧﯿﺴﺖ

یادته

یادته بهت زل میزدم بهم میگفتی چته؟


میگفتم اخ چه عروسی میشی تو.نه؟


محشر میشی واااااااااایییییییییی.


بلند میخندیدی و دماغمو میکشیدی


میگفتی تو که باز اشتباه گرفتی


اونی که محشر و خوچمل میشه اقای منه فهمیدی؟


شدی سهم خاک و داغ دیدنت تو لباس عروس موند به دلم...

یادته بهت زل میزدم بهم میگفتی چته؟


میگفتم اخ چه عروسی میشی تو.نه؟


محشر میشی واااااااااایییییییییی.


بلند میخندیدی و دماغمو میکشیدی


میگفتی تو که باز اشتباه گرفتی


اونی که محشر و خوچمل میشه اقای منه فهمیدی؟


شدی سهم خاک و داغ دیدنت تو لباس عروس موند به دلم...

رفاقت

دوتا رفیق بودن همیشه باهم می رفتن شراب می خوردن


یکیشون میمیره چند وقط بعداون یکی میره میخونه به ساقی می گه


دو پیک بریز ساقی میگه چرا دوتا ؟ میگه یکی واسه خودم یکی برای رفیقم


یک سال بعد دوباره میره میخونه میگه ی پیک بریز ساقی میگه


رفیقتو فراموش کردی؟


میگه نه خودم توبه کردم اینو میخورم به یاد رفیقم


سلامتی تمام روفقا

دوتا رفیق بودن همیشه باهم می رفتن شراب می خوردن


یکیشون میمیره چند وقط بعداون یکی میره میخونه به ساقی می گه


دو پیک بریز ساقی میگه چرا دوتا ؟ میگه یکی واسه خودم یکی برای رفیقم


یک سال بعد دوباره میره میخونه میگه ی پیک بریز ساقی میگه


رفیقتو فراموش کردی؟


میگه نه خودم توبه کردم اینو میخورم به یاد رفیقم


سلامتی تمام روفقا

چرا دلت گرفته؟؟؟

چرا دلت گرفته؟


اوهم آدم است


اگه دوستت دارم هاتو نشنیده گرفت...


غصه نخور...


اگه رفت..گریه نکن


یه روز چشمای یه نفر عاشقش میکنه


یه روز معنی کم محلی رو میفهمه


یه روز شکستنو درک میکنه


اون روز میفهمه آه هایی که کشیدی از ته قلبت بود...


میفهمه که شکستن دل یه آدم تاوان سنگینی داره...

چرا دلت گرفته؟


اوهم آدم است


اگه دوستت دارم هاتو نشنیده گرفت...


غصه نخور...


اگه رفت..گریه نکن


یه روز چشمای یه نفر عاشقش میکنه


یه روز معنی کم محلی رو میفهمه


یه روز شکستنو درک میکنه


اون روز میفهمه آه هایی که کشیدی از ته قلبت بود...


میفهمه که شکستن دل یه آدم تاوان سنگینی داره...

12345678910
last